مرتضى مطهرى

102

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىشود رنگ همان شرايط را به خود مىگيرد . شرايط عينى هم ( يعنى شرايط خارجى ، مثلًا وضع زندگى و امثال آن ) رنگ خاص به ذهن و فكر او مىدهد كه ما در مقام تشبيه گفته‌ايم ذهن انسان از اين جهت مثل آينه است ؛ آينه هر رنگى كه داشته باشد صورتى كه در آن منعكس مىشود همان رنگ را پيدا مىكند ؛ يا مثل ضبط صوت است كه هر صوتى را به هر شكل كه در آن ضبط شود همان‌طور منعكس مىكند ؛ و يا مثل كوه است كه صدا را [ باز مىگرداند ] چون مسئلهء ردالفعل و عكس العمل مطرح است . هميشه عكس العمل‌ها بستگى دارد به نحوهء عمل و صد درصد تابع عمل است . در كوه اگر بگويى « هو » ، « هو » جواب مىدهد . بگويى « ها » ، « ها » جواب مىدهد . ديگر نمىشود تو بگويى « هو » او « ها » جواب دهد يا بگويى « ها » او « هو » جواب بدهد . بنابراين هر فكرى صد درصد زاييدهء شرايط ذهنى و عينى فكركننده است . در واقع اين‌جور است : شما شرايط ذهنى و عينى فكركننده را به من بگوييد تا من به شما بگويم كه او چگونه فكر مىكند . مخصوصاً بحث را مىبريم روى شرايط عينى . باز همان نتيجه گرفته مىشود كه يك نفر در كاخ و در ويرانه نمىتواند يك جور فكر كند ، زيرا شرايط عينى كاخ نشين يك شرايط است و شرايط عينى ويرانه نشين شرايط ديگرى است . اين غير از مسئلهء اصالت اقتصاد است كه جنبهء فلسفى قضيه بود . اين ، جنبهء منطقى قضيه است كه به‌طور كلى به دليل اينكه شرايط مختلف است - و اگر شرايط به شكل ديگر غير از جنبهء اقتصادى هم مختلف باشد - شخص مختلف فكر مىكند . از نظر منطق ديالكتيك ، اين امر اختصاص به شرايط اقتصادى ندارد . اگر ما باشيم و اين منطق ، چنانچه جوّ سياسى شخص نيز مختلف باشد [ تفكر او مختلف است . ] مثلًا آدمى كه در يك جوّ دموكراتيك زندگى مىكند و آدمى كه در يك جوّ استبدادى زندگى مىكند ، همچنين آدمى كه در جوّ استبدادى خودش مستبد است بر ديگران و آدمى كه مورد استبداد ديگران قرار گرفته [ دوگونه فكر مىكنند . ] اين ، شرايط اقتصادى نيست ، شرايط سياسى زندگى است ولى خواه ناخواه در تفكر اثر مىگذارد و اين ناشى از همان اصل تأثير متقابل است . وقتى كه ما اصل تأثير متقابل را حتى به افكار تعميم بدهيم ، نتيجه‌اش اين است كه اصالت را از فكر بگيريم . آنگاه فكر انسان از اين جهت صد درصد حكم همان آينه را پيدا مىكند كه جز منعكس كردن صورتها و شكلها و اوضاعى كه بر آن احاطه دارد كار ديگرى براى او امكان پذير نيست . حال اين راه ( راه فلسفهء الهى در اين باب از راه فلسفهء مادى ) چگونه جدا مىشود ، مسأله‌اى است كه ما در اصول فلسفه طرح كرده‌ايم . اينجا مسئلهء منطق طرح مىشود و بعد روشن مىگردد كه چگونه خود اين نظريه اين منطق را نفى مىكند .